محمد مفيد مستوفى بافقى
2
جامع مفيدى ( فارسى )
بر راى اولو الالباب مخفى نماند كه در هر زمان صاحب [ زبا ] نى و در هر روزگار سخنگذارى و در هر جائى دستانسرائى بوده [ تا ] اوضاع و اطوار و احوال سلاطين زمان و اكابر انام و اوصاف عمارات [ و خير ] ات و مبرات ايشان را بر چهرهء صحايف به زبان قلم رقم مينموده و بدين واسطه آن رسوم و اطوار بر سبيل استمرار تا اين غايت مانده و هر اهلى كه ازو حرفى خوانده به گوش هوش ارباب دين و دولت رسانيده تا اين . . . . . گرديده خزاين دلها از آن معمور و آبادان گردد . انّ آثارنا تدل علينا * فانظروا بعدنا الى الآثار ز اصحاب خير آنچه بماندست [ پايدار ] * كامروز از محاسنشان نام مىبرند يا خير جاريست و عمارات عاليه * كاهل زمان بواسطهاش نام مىبرند يا نظم و نثر زمرهء تاريخ گستران * كان [ b 2 ] نقل بر دفاتر ايام مىبرند ورنه جهان چو عرصهء ارباب معركه است * هر صبح مىنهند و دگر شام مىبرند اما بعد چنين گويد بندهء عاصى و غرقهء بحر معاصى المحتاج بعنايت بارى محمد مفيد مستوفى ابن نجم الدين محمود بن حبيب الله بافقى كه هرچند در علم پايهاى و از هنر سرمايهاى نداشت اما همواره كمر خدمت سادات عظام و علماء كرام بر ميان جان بسته بود و همگى همت مصروف ميداشت كه در باب اوصاف و اطوار سلاطين كامكار و خوانين ذوى الاقتدار و وزراء نامدار و اكابر عاليمقدار در رساله جمع كند تا ارباب اعتبار و اصحاب روزگار را دستورى باشد و در خزانهء روزگار يادگارى ماند و بواسطهء تشويش زمان ناپايدار و مصادمت « 1 » دهر غدار و به حكم « زمان لايساعد كل حر » اين داعيه در حيز توقف افتاده بود تا در سنهء تسع و سبعين و الف هجريهء نبويه عليه افضل الصلواة و اكمل التحيات كه منشى ديوان « تؤتى الملك من تشاء » منشور پادشاهى روى زمين بنام و لقب نواب كامياب سپهر ركاب ، خسرو تاجبخش تختنشين اسكندر شوكت سليمان تمكين ، نهال باغ سلطن [ ت ] و كامكارى ، گلدستهء بوستان معدلت و شهريارى باسط بساط امن و امان
--> ( 1 ) - اصل : مصادقت